بودا به دهی سفر كرد ...
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !
بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!!
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!!
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند ؟!!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند

برچسب‌ها: زن, هرزه, دهکده, بودا
پنجشنبه 30 آبان1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها: جماعت
ری نزن این گدودی آخر به پایان میرسد
چون زمستان میرود فصل بهاران میرسد

سیب سرخ از چاردهی و گندنه از تالقان
از مزار خربوزه و لعل از بدخشان میرسد

کشمش وبادام ز پروان و انار از قندهار
نرگس از لغمان و زرد آلو ز پغمان میرسد

کیسه از غورات و از خواجه سیاران سنگ پا
بند تنبان از فراه،زردک ز خنجان میرسد

پسته از هرات وبادام وقروتی از قلات
برق ما از نغلو و گاز از شبرغان میرسد

چارتراش از پکتیا و مرچ سرخ از چاریکار
اکثرن انگور ومرچ یکجا ز پروان میرسد

گر فشار گشنگی«آبت کند مسکین مشو»
آشک از فرخار و منتو از سمنگان میرسد

روغن از کندز نیامد ای برادر غم مخور
روغن زرد عنقریب از راه شغنان میرسد

گر زننگرهار وماهی از سروبی و فراه
پالگ از گردیزو شلغم از ارزگان میرسد

گر نخوردی توت پنجشیر را تو در فصل بهار
در خران تلخان آن از راه پروان میرسد

ساز فیض آباد هارون را به رقص آورده است
نالهء غیچک ز اطراف بدخشان میرسد
                                         سراینده: هارون یوسفی

جمعه 5 مهر1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها:
شاید تاریکی نعمتی میشود تاقدر روشنایی را بدانی،ودر آخرین لحظاتیکه حیاتی ترین کارت بستگی به برق دارد واقعا کفرت می اید که چرا در این لحظات حساس برق رفت.امشب در تاریکی مطلق بودیم (باطری لب تابم برق نداشت و تمام ایمیل هایی که باید ارسال میشد وقول امروز راداده بودم ماند آنها که نمیدانند در اینجا برق نیست منتظر خواهند ماند)
چهارشنبه 3 مهر1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها:
خدآیــــــــآ ....

مے خواهمـــــــــ اعتــــــــراف کــــــنَـم !

دیگـــر نمے توآنــــَمـــ ؛خستہ اَمـــــــــ ....

مــَن اَمآنتـــــــــ دآر خوبے نیـسـتـم ،

" مًـــــرآ " از مـن بگیر .... مآلہ خودتـــــــ

مــَن نمے تــًوانــَم نگهشــ دارم ... !!!

سه شنبه 2 مهر1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها:
من، راه، خستگی، نا امیدی ، افسردگی، نامردا جیب یکی را زدند، گفتم چرا اینطور شد گفت: نفامیدوم به مه گفت خوده روست کو مه جایم تنگ است، باد سر قار شد، تا شد، گفت: ده دیگه موترمیایم .
آلی که سی میکنوم پیسه مه ده جیب مه نیست.!!
من! درماندگی آن فرد! شک که این نفر چوتار نباشه ودروغ نگویه از بس که ده کابل این رقم آدمها دیدم، و این گفتارپیامبر مهربانیها که : من اصبح لایحتم امورالمسلمین فلیس بمسلم.....
در مانده تر از من دیده بودید....
من! فرد درمانده! نگاههای در هم دوخته شده، "کی میگه دوربین بیار"

دوشنبه 1 مهر1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها:
امروز در محفلی هستیم که واگویه تکاپوی طمع کاران در جلوه دادن منفعت خود به عنوان منفعت عموم هستندو در این کار هرکس را با خود شریک میسازند تاشاید این سهم الارث پدرانشان را که مردم به دست گرفته اند باز پس گیرندو

از آوازه خوانی تا سخن رانی واجرای مزخرف شعر و سرود و ... بگیر تا روایت دیگری از وطن ویرانه مان ووعده های دروغ که انگار پوست گاو را برچهره زده اند


جمعه 8 شهریور1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها:
داشتیم آماده خواب میشدیم، دارالامان همچنانکه از نامش پیداست خانه امن وامان اما امشب اینجا تنش لرزید، یا به عبارت دیگر تنش را لرزاندنداین برادران ناراضی،

آری صدای مهیب انفجارخواب راازسرمان درربود،ماندیم چه شد لحظاتی شاید به اندازه برهم گذاشتن پلک هامان نگذشته بود که باز هم صدای مرمی های پیاپی دلهره هامان را افزایش داد، بیخ گوشمان در دارالامان نا امنی آمده بود واین صدا ها ارمغان آور بیخوابی ها و ترس های فراموش شده از جنگ و نامنی برای مردم این دیار بود.

خدایا تو بهشتت را به اینها واگذار کن مارا بان تا با همین دنیایمان آرام گیریم، خدایا چرا آنهایی که دم از بهشت ونوای ارمغان آور جنات فی تحتها الانهار را سر میدهند دنیا را برای مردم جهنم میکنند،

شما باورتان میشود که خداوند(ج) با اینها همنوا باشد واینهارا رسول خویش قراردهد وهادی برای جامعه ما؟

خدایا تاکی؟ 

خدایا تا کجا؟

آیا ریختن این همه خونها دیگر بس نیست؟

خدایا.....


برچسب‌ها: خدا, بهشت, خون, نا امنی, کابل
پنجشنبه 7 شهریور1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها:
ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺯﺍﻫﺪ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺯﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐرد.
ﺍﺗﺎﻕ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺰ ﻭ  ﻧﯿﻤﮑﺘﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ.ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻣﻨﺰﻟﺘﺎﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟...
ﺯﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮﻡ.
ﺯﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻢ
مرا میتوانید در اینجا دنبال کنید

برچسب‌ها: مسافر, زاهد, جهانگرد
جمعه 11 مرداد1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها:
غریبی در کشور خودت بسیار سخت است،کوچه ها وسرک هایش برایت نوای غریبی میسراید، آدم هایی با صورت های همسان اما بااحساساتی بیگانه، خونگرمی شان بسیار عالی ومهمان نوازشان عالی تر اما  دلهره ات را نمیتوانی پنهان کن چرا که هر آن با خودت می اندیشی مبادا رفتار کنی که بارسوم اینجا سازگار نباشد.
هنوز در هنگام سوار شدن در اتوموبیل های همگانی احترام سنت بسیار حسنه است که هنوز در این کشور از نیاکان وبزرگان برجا مانده برخلاف ایران، اگر کسی تورا ببیند من حیث استاد جایش را برای تو خالی میکند ویا اگر سنش از تو کوچکتر باشد من حیث بزرگ تر جایش را به تو تقدیم میکندچه بساکاری کرده باشد تا در آخرت دستگیرش شود.

اما در سطح شهر بالاخص درماه مبارک رمضان ولو مسافر باشی رویت نمیشود تا در ملا عام برخلاف ایران که رانندهای مینی بوس های لینی سیگار چاق میکنند و روزه خواری میکنند تو در کابل روزه ات را بخوری، شاید در تفرج هایت اگرگرمای داغ تورا بگذارد وامانت را ازتو نگیردکارگرانی را میبینی که در هوای داغ 38 درجه کارهای شاق تعمیرات سرک را انجام میدهند وبا دهانی روزه برای  همه مسلمانان طلب خیر میکنند.

ویا ماموران ترافیک را میبینی با لباسهایی که حکایت از قدمت وظیفه اش داردبا لب های خشکیده موترهاراراهنمایی میکننند تا از شلوغی جاده ها بکاهند وحتی با این حال از تشر زورمدارانی که با بادیگاردهایشان سرک را ملک شخصی خویش میدانند نیز در امان نیستند ولی همچنان سعی میکنند به وظایف خویش عمل کنند.


برچسب‌ها: کابل, سرک, موتر, روزه, رمضان
جمعه 11 مرداد1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها: دلنوشته
یوسف میدانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا به سمت درهای بسته دوید و تمام در ها برایش باز شد ... اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته بود باز هم بدو چون خدای تو و یوسف یکی ست ...
مرا میتوانید دراینجا دنبال کنید    www.fb.com/ssulaimanhossainy 


برچسب‌ها: یوسف, درب بسته, خدا
پنجشنبه 10 مرداد1392ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها: