تبليغاتX
اشتعال وبيداري
بعضی از ما زمانی به نقطه ای میرسیم که گمان میکنیم پایان خط است و از کاری کردیم تاثیری برجامعه پیرامونمان نداشته و ما بیهوده عمر گرانمایه را صرف کردیم ولی برای اینمه بدانید اشتباه مبکنبم داستان زیر را برایتان نقل میکنم:
ماهیگیر

در یکی از سواحل دور افتاده مکزیک، ماهیگیری در حال راندنقایق خود به سوی ساحل بود. همانطور که چشم به ساحل داشت، مردی را دید که مدام دولامی شد و چیزی را از روی زمین بر می داشت و به دریا پرتاب می کرد. وقتی به ساحلرسید، مرد بومی را دید که ماهی هایی را که به ساحل افتاده بودند به آب دریا میانداخت.ماهیگیر از این کار او سر در نیاورد. بنابراین پرسید: خیلی دلم می خواهدبدانم چه می کنی؟

مرد گفت: این ماهی ها را به داخل اقیانوس می اندازم.الان موقع مَد دریاست و این ماهی ها را آب به ساحل می آورد. بنابراین اگر آنها رابه داخل آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

ماهیگیر پاسخ داد: اگر چه حرف تو را می فهمم ولی دراین ساحل هزاران ماهی وجود دارد. تو که نمی توانی همه آنها را به آب برگردانی.تازه همین یک ساحل هم نیست. بنابراین کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند.

مرد لبخندی زد، دولا شد و دوباره ماهی نیمه جانی رابرداشت و آن را به دریا انداخت و گفت ولی برای این یکی اوضاع فرق کرد!!

برچسب‌ها: ولی برای این یکی اوضاع فرق کرد
یکشنبه 30 بهمن1390ساعت توسط سيد سليمان حسيني
تگ ها: جماعت