نقل مکان

شاید با امدن در این وبلاگ و دیدین غبار های چندین و چند ساله ان فکر کنید از فضای مجازی رخت بربسته ام  اما خیر باتوجه به گسترش دامنه فضای مجازی  بران شدیم تا در شبکه های اجتماعی حضور پررنگ تری داشته باشیم بدین وصف شما را دعوت میکنم از این صفحات من که بیشتر فعالیت های من در انها است سری بزنید 

اینستاگرام:                                 https://www.instagram.com/ssulaimanhossainy

فیسبوک:                                    https://www.instagram.com/ssulaimanhossainy

تلگرام:                                       https://www.telegram.me/conect_administrator

آپارات:                                              http://www.aparat.com/ssulaimanhossainy

وب سایت هایی که فعالیت های تجاری و فرهنگی ام را منعکس میکنم :

                              https://www.Gitisystem.ir

                             http://www.tabalwor.com

 Perhaps, having come up with this blog and seeing the dangers of several years old, think of the cached space, but no matter we are expanding the scope of cyberspace to have a more significant presence in social networks, I invite you to come from Follow these pages of my most activity in them

 

Instagram: https://www.instagram.com/ssulaimanhossainy

Facebook: https://www.instagram.com/ssulaimanhossainy

Telegram: https://www.telegram.me/conect_administrator

Aparat: http://www.aparat.com/ssulaimanhossainy

Websites that reflect my commercial and cultural activities:

https://www.Gitisystem.ir

http://www.tabalwor.com

 

ربما ، بعد التوصل إلى هذه المدونة ورؤية مخاطر سنوات عديدة ، فكر في الفضاء المخبأ ، ولكن بغض النظر عن أننا نقوم بتوسيع نطاق الفضاء الإلكتروني ليكون له حضور أكثر أهمية في الشبكات الاجتماعية ، أدعوك إلى أن تأتي من اتبع هذه الصفحات من أكثر نشاطي فيها

 

اینستاغرام:               https://www.instagram.com/ssulaimanhossainy

فیسبوک:                  https://www.instagram.com/ssulaimanhossainy

تلغرام:                     https://www.telegram.me/conect_administrator

أبارات:                           http://www.aparat.com/ssulaimanhossainy

مواقع الويب التي تعكس أنشطتي التجارية والثقافية:

https://www.Gitisystem.ir

http://www.tabalwor.com

 

مستند ارگ هرات

این مستند درتاریخ 12 حمل سال 1392 به فیلم برداری رسید.

هرزه گی

بودا به دهی سفر كرد ...
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !
بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!!
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!!
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند ؟!!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند

ری نزن

ری نزن این گدودی آخر به پایان میرسد
چون زمستان میرود فصل بهاران میرسد

سیب سرخ از چاردهی و گندنه از تالقان
از مزار خربوزه و لعل از بدخشان میرسد

کشمش وبادام ز پروان و انار از قندهار
نرگس از لغمان و زرد آلو ز پغمان میرسد

کیسه از غورات و از خواجه سیاران سنگ پا
بند تنبان از فراه،زردک ز خنجان میرسد

پسته از هرات وبادام وقروتی از قلات
برق ما از نغلو و گاز از شبرغان میرسد

چارتراش از پکتیا و مرچ سرخ از چاریکار
اکثرن انگور ومرچ یکجا ز پروان میرسد

گر فشار گشنگی«آبت کند مسکین مشو»
آشک از فرخار و منتو از سمنگان میرسد

روغن از کندز نیامد ای برادر غم مخور
روغن زرد عنقریب از راه شغنان میرسد

گر زننگرهار وماهی از سروبی و فراه
پالگ از گردیزو شلغم از ارزگان میرسد

گر نخوردی توت پنجشیر را تو در فصل بهار
در خران تلخان آن از راه پروان میرسد

ساز فیض آباد هارون را به رقص آورده است
نالهء غیچک ز اطراف بدخشان میرسد
                                         سراینده: هارون یوسفی

شاید تاریکی نعمتی میشود

شاید تاریکی نعمتی میشود تاقدر روشنایی را بدانی،ودر آخرین لحظاتیکه حیاتی ترین کارت بستگی به برق دارد واقعا کفرت می اید که چرا در این لحظات حساس برق رفت.امشب در تاریکی مطلق بودیم (باطری لب تابم برق نداشت و تمام ایمیل هایی که باید ارسال میشد وقول امروز راداده بودم ماند آنها که نمیدانند در اینجا برق نیست منتظر خواهند ماند)

" مًـــــرآ " از مـن بگیر

خدآیــــــــآ ....

مے خواهمـــــــــ اعتــــــــراف کــــــنَـم !

دیگـــر نمے توآنــــَمـــ ؛خستہ اَمـــــــــ ....

مــَن اَمآنتـــــــــ دآر خوبے نیـسـتـم ،

" مًـــــرآ " از مـن بگیر .... مآلہ خودتـــــــ

مــَن نمے تــًوانــَم نگهشــ دارم ... !!!

کی میگه دوربین بیار

من، راه، خستگی، نا امیدی ، افسردگی، نامردا جیب یکی را زدند، گفتم چرا اینطور شد گفت: نفامیدوم به مه گفت خوده روست کو مه جایم تنگ است، باد سر قار شد، تا شد، گفت: ده دیگه موترمیایم .
آلی که سی میکنوم پیسه مه ده جیب مه نیست.!!
من! درماندگی آن فرد! شک که این نفر چوتار نباشه ودروغ نگویه از بس که ده کابل این رقم آدمها دیدم، و این گفتارپیامبر مهربانیها که : من اصبح لایحتم امورالمسلمین فلیس بمسلم.....
در مانده تر از من دیده بودید....
من! فرد درمانده! نگاههای در هم دوخته شده، "کی میگه دوربین بیار"

هدایتگران جامعه

امروز در محفلی هستیم که واگویه تکاپوی طمع کاران در جلوه دادن منفعت خود به عنوان منفعت عموم هستندو در این کار هرکس را با خود شریک میسازند تاشاید این سهم الارث پدرانشان را که مردم به دست گرفته اند باز پس گیرندو

از آوازه خوانی تا سخن رانی واجرای مزخرف شعر و سرود و ... بگیر تا روایت دیگری از وطن ویرانه مان ووعده های دروغ که انگار پوست گاو را برچهره زده اند

بایسیکل ران

داشتیم آماده خواب میشدیم، دارالامان همچنانکه از نامش پیداست خانه امن وامان اما امشب اینجا تنش لرزید، یا به عبارت دیگر تنش را لرزاندنداین برادران ناراضی،

آری صدای مهیب انفجارخواب راازسرمان درربود،ماندیم چه شد لحظاتی شاید به اندازه برهم گذاشتن پلک هامان نگذشته بود که باز هم صدای مرمی های پیاپی دلهره هامان را افزایش داد، بیخ گوشمان در دارالامان نا امنی آمده بود واین صدا ها ارمغان آور بیخوابی ها و ترس های فراموش شده از جنگ و نامنی برای مردم این دیار بود.

خدایا تو بهشتت را به اینها واگذار کن مارا بان تا با همین دنیایمان آرام گیریم، خدایا چرا آنهایی که دم از بهشت ونوای ارمغان آور جنات فی تحتها الانهار را سر میدهند دنیا را برای مردم جهنم میکنند،

شما باورتان میشود که خداوند(ج) با اینها همنوا باشد واینهارا رسول خویش قراردهد وهادی برای جامعه ما؟

خدایا تاکی؟ 

خدایا تا کجا؟

آیا ریختن این همه خونها دیگر بس نیست؟

خدایا.....

مسافر

ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺯﺍﻫﺪ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺯﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐرد.
ﺍﺗﺎﻕ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺰ ﻭ  ﻧﯿﻤﮑﺘﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ.ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻣﻨﺰﻟﺘﺎﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟...
ﺯﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮﻡ.
ﺯﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻢ
مرا میتوانید در اینجا دنبال کنید